عیدی که بو ندارد ؛
سبزه ای که سبز نمیشود ؛
تخم مرغ هایی که رنگی نیستند ؛
ماهی که نفس نمیکشد ؛
سنبلی که بو ندارد ؛
سکه ای که ارزش ندارد ؛
سمنویی که طعم ندارد ؛
سیری که خاصیت ندارد ؛
سیبی که قرمز نیست ؛
سرکه ای که رنگ ندارد ؛
دلی که امید ندارد؛
روحی که عشق ندارد؛
عشقی که بخار ندارد؛
سالی که آینده نداره؛
و خلاصه عیدی که بو ندارد...
عجیب چند سالیست عید هایم شبیهِ هم شده اند ؛
هر چقدر بو میکشم , بوی سال های بچگی را نمی یابم ؛
این موقع ها تجریش پر از بوی عید بود ؛
پر از ماهی های زنده و سبزه های سبز و سنبل های خوش بو ؛
پر از آدم هایی که چشم ها و لبانشان میخندید و دستهایشان پر از کیسه های خرید بود ؛
پر از امید بود ....
امروز تجریش خالی بود ؛
خالی از بوی عید و آدم های خندان و امید .....
شاید هم من دماغم گرفته است !
عیدی که بو ندارد ؛
سبزه ای که سبز نمیشود ؛
تخم مرغ هایی که رنگی نیستند ؛
ماهی که نفس نمیکشد ؛
سنبلی که بو ندارد ؛
سکه ای که ارزش ندارد ؛
سمنویی که طعم ندارد ؛
سیری که خاصیت ندارد ؛
سیبی که قرمز نیست ؛
سرکه ای که رنگ ندارد ؛
دلی که امید ندارد؛
روحی که عشق ندارد؛
عشقی که بخار ندارد؛
سالی که آینده نداره؛
و خلاصه عیدی که بو ندارد...
عجیب چند سالیست عید هایم شبیهِ هم شده اند ؛
هر چقدر بو میکشم , بوی سال های بچگی را نمی یابم ؛
این موقع ها تجریش پر از بوی عید بود ؛
پر از ماهی های زنده و سبزه های سبز و سنبل های خوش بو ؛
پر از آدم هایی که چشم ها و لبانشان میخندید و دستهایشان پر از کیسه های خرید بود ؛
پر از امید بود ....
امروز تجریش خالی بود ؛
خالی از بوی عید و آدم های خندان و امید .....
شاید هم من دماغم گرفته است !
سبزه ای که سبز نمیشود ؛
تخم مرغ هایی که رنگی نیستند ؛
ماهی که نفس نمیکشد ؛
سنبلی که بو ندارد ؛
سکه ای که ارزش ندارد ؛
سمنویی که طعم ندارد ؛
سیری که خاصیت ندارد ؛
سیبی که قرمز نیست ؛
سرکه ای که رنگ ندارد ؛
دلی که امید ندارد؛
روحی که عشق ندارد؛
عشقی که بخار ندارد؛
سالی که آینده نداره؛
و خلاصه عیدی که بو ندارد...
عجیب چند سالیست عید هایم شبیهِ هم شده اند ؛
هر چقدر بو میکشم , بوی سال های بچگی را نمی یابم ؛
این موقع ها تجریش پر از بوی عید بود ؛
پر از ماهی های زنده و سبزه های سبز و سنبل های خوش بو ؛
پر از آدم هایی که چشم ها و لبانشان میخندید و دستهایشان پر از کیسه های خرید بود ؛
پر از امید بود ....
امروز تجریش خالی بود ؛
خالی از بوی عید و آدم های خندان و امید .....
شاید هم من دماغم گرفته است !