Saturday, March 16, 2013

پُستی که لایک ندارد!



عیدی که بو ندارد ؛
سبزه ای که سبز نمیشود ؛
تخم مرغ هایی که رنگی نیستند ؛
ماهی که نفس نمیکشد ؛
سنبلی که بو ندارد ؛
سکه ای که ارزش ندارد ؛
سمنویی که طعم ندارد ؛
سیری که خاصیت ندارد ؛
سیبی که قرمز نیست ؛
سرکه ای که رنگ ندارد ؛
دلی که امید ندارد؛
روحی که عشق ندارد؛
عشقی که بخار ندارد؛
سالی که آینده نداره؛
و خلاصه عیدی که بو ندارد...
عجیب چند سالیست عید هایم شبیهِ هم شده اند ؛
هر چقدر بو میکشم , بوی سال های بچگی را نمی یابم ؛
این موقع ها تجریش پر از بوی عید بود ؛
پر از ماهی های زنده و سبزه های سبز و سنبل های خوش بو ؛
پر از آدم هایی که چشم ها و لبانشان میخندید و دستهایشان پر از کیسه های خرید بود ؛
پر از امید بود ....
امروز تجریش خالی بود ؛
خالی از بوی عید و آدم های خندان و امید .....
شاید هم من دماغم گرفته است !

Saturday, March 2, 2013

یه موقع هایی ....


یه موقع هایی هست تو رابطه که دیگه دوسِت نداره,
هر چقدر هم بگه "دارم , باور کن ", تو باور نمیکنی,
میبینی دوسِت نداره , با پوست و گوشتت حِسِش میکنی,
اون موقع هاست که میفهمی همه چی  تمومه؛
.
.
.
یه موقع هایی هم هست که بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ,  طاقت نمیاری و 4 صبح بهش زنگ میزنی , ولی وقتی گوشی رو بر داشت و صداش رو شنیدی , میبینی هیچی واسه گفتن نداری, چیزی نمونده بگی,
اون موقع ها هم میفهمی همه چی تمومه؛
.
.
.
یه موقع های دیگه ای هم هست که سرِ ظهر , داری رانندگی میکنی و پلِ تموم نشده ی صدر رو نگاه میکنی و فحششون میدی که بی مقدمه و الکی میزنی زیرِ گریه؛
این هم از اون موقع هاست که میفهمی همه چی تمومه؛
.
.
.
بعضی موقع ها هم همه ی مواردِ بالا......