شیری درون ِ من , چنگ میکشد ؛
میغُرد و همه چیز را به هم میزند ؛
شیر است و طبعیتش درگیری ست ؛
آنقدر زدنش که قانونش ،قانون خونریزیست؛
اینجا جنگلی بیش نیست ؛
شیر نباشی ، حکم روبَهان قطعیست ؛
شیر ِ درون من , البته شیر نبود از اول ؛
بچه گربه ای بود زیبا ؛
به دنبال رشته ای کاموا ؛
بزرگ و بزرگتر شد....؛
تا این دنیا ؛
شیرش کرد ؛
درنده ای بی همتا!
میغُرد و همه چیز را به هم میزند ؛
شیر است و طبعیتش درگیری ست ؛
آنقدر زدنش که قانونش ،قانون خونریزیست؛
اینجا جنگلی بیش نیست ؛
شیر نباشی ، حکم روبَهان قطعیست ؛
شیر ِ درون من , البته شیر نبود از اول ؛
بچه گربه ای بود زیبا ؛
به دنبال رشته ای کاموا ؛
بزرگ و بزرگتر شد....؛
تا این دنیا ؛
شیرش کرد ؛
درنده ای بی همتا!