کلمه ها در ذهنم پیچ و تاب میخورند ؛
گاهی دو تایی یا سه تایی به همدیگر میچسبند , جمله ای میسازند , ناقص و معلول؛
با حرکتِ دستم بهمشان میزنم , مثلِ پراندن ِ مگس های دورِ شیرینی؛
رشته ی افکارم را در دست میگیرم , دوباره پروازش میدهم , چرخ میخورد بادبادک وار ؛
گیر میکند به شاخه های افکارَت؛
تکانش میدهم , یک بار , دو بار , سه بار؛
شاید جدا شود افکارم از بندِ تو ,
آزاد شود باز هم ,
پرواز کند باز هم ,
بنویسد باز هم....
.
.
کلمه ها در ذهنم پیچ و تاب میخورند , جمله ها پس و پیش میشوند ؛
انگشتانم بی هدف روی کلید ها جابجا میشوند , هیچ نمینویسند ؛
محو میشوم , مدت ها , دنبالِ کلمات میگردم, پیدایشان نمیکنم ؛
صدایِ خرو پفی , چند دقیقه یکبار , صفحه ی ذهنم را خط خطی میکند ؛
بعد دوباره هجومِ کلمات و جمله های شکسته و افکارِ آشفته...
که نتیجه اش میشود این متنِ در هم بر هم و به هم ریخته!
.
.
نخیر ! نمیشود!
لپتاپ را خاموش میکنم , میخوابم!
.
.
یکی از همین شب های ننوشتنی
گاهی دو تایی یا سه تایی به همدیگر میچسبند , جمله ای میسازند , ناقص و معلول؛
با حرکتِ دستم بهمشان میزنم , مثلِ پراندن ِ مگس های دورِ شیرینی؛
رشته ی افکارم را در دست میگیرم , دوباره پروازش میدهم , چرخ میخورد بادبادک وار ؛
گیر میکند به شاخه های افکارَت؛
تکانش میدهم , یک بار , دو بار , سه بار؛
شاید جدا شود افکارم از بندِ تو ,
آزاد شود باز هم ,
پرواز کند باز هم ,
بنویسد باز هم....
.
.
کلمه ها در ذهنم پیچ و تاب میخورند , جمله ها پس و پیش میشوند ؛
انگشتانم بی هدف روی کلید ها جابجا میشوند , هیچ نمینویسند ؛
محو میشوم , مدت ها , دنبالِ کلمات میگردم, پیدایشان نمیکنم ؛
صدایِ خرو پفی , چند دقیقه یکبار , صفحه ی ذهنم را خط خطی میکند ؛
بعد دوباره هجومِ کلمات و جمله های شکسته و افکارِ آشفته...
که نتیجه اش میشود این متنِ در هم بر هم و به هم ریخته!
.
.
نخیر ! نمیشود!
لپتاپ را خاموش میکنم , میخوابم!
.
.
یکی از همین شب های ننوشتنی
No comments:
Post a Comment