Friday, June 21, 2013

تقدیم به روحی پاک


جايت خاليست؛
امروز دقيقا ٤ سال است كه جايت خاليست؛
.
.
بچگي هايم سراسر پر از خاطره هاي تو است ؛
پر از لبخندِ گرم
و
چشمهاي روشنِ آرام؛
پر از صداى دلنشين
و
آغوشِ مهربان؛
همسايه ؛
يادم هست،
صبح ها ، صداي گريه ام تو را به اين وَرِ ديوار ميكشاند و چشم هاي درياييت آرامم ميكرد؛
همسايه جانم؛
يادم هست،
خواب هاي ظهرانه را به اميدِ وعده هاي شكلاتي ؛
يادم هست،
پارك رفتن هاى مان را؛
يادم هست،
خاله بازى هايمان را؛
يادم هست،
نارنگى ها را دور تا دورِ بشقاب ميچيديم و مهمان بازى ميكرديم؛
واى كه طعمِ آن نارنگى ها را ديگر نچشيدم؛
يادم هست،
روزي را كه از اين خانه رفتي؛
تو غمگين و سرد بودى
و
من بى خبر ، غرق در شادى هاىِ كودكانه؛
خاله جانم؛
يادم هست،
هميشه نهمين روز از نهمين ماهِ سال رو با صداى زنگِ تو از خواب بيدار ميشدم و به جان ميخريدم آرزوهاى خوشبختيت را؛
جانِ جانم؛
كاش يادم ،
برود دردهايى را كه كشيدي؛
كاش يادم ،
برود تنهاييت را؛
كاش يادم برود ،
من و ما نبوديم وقتى كه بايد....
.
.
همسايه جانم؛
خاله جانم؛
جانِ جانم؛
خاطره ى خوشِ بچگى هايم؛
.
يادم نميرود ،
روزى را كه رفتى.......

تقديم به روحى پاك
خرداد ٩٢ 

No comments:

Post a Comment