Sunday, October 21, 2012

خلاص

بعضی روزها هم بی آنکه جمعه باشد ,از صب که پا میشی دلت جمعه ایست..همه چی خرابه...به زمین و زمیان گیر میدهی...دقیقا همین روزها دوستهات همه نیستن , دقیقا همین روزها خبر میشنوی که دوستی در بیمارستان است...دوستی در گرفتاری.
این روزها حوصله ی خودتو نداری, انگار که زیادی میکنی به تنت...باید بردت گوشه ای انداختت و خلاص...
این روزها همه چی یه جوریه که نباید باشه....کارهات , کارهاش ...حتی کاور ِ پیجش!
این روزها هیچیش به هیچیش نمیاد .. مثه من به اون...
امروز از همین این روزهاست!
منو بنداز یه گوشه و خلاص....

No comments:

Post a Comment