بعد ِ چهل سال ؛
دوباره اون بالای تهران؛
همونجا که تمامِ شهر پیداست ؛
زیر نم نمِ بهاری ؛
اما این بار دیگه ژاکتت رو در میاری ;) ؛
چشمهات هنوزم گرم و تابستونی ؛
روی موهات اما رد پای زمستون ؛
دستهات می لرزن اینبار ؛
میگی واسه خاطرِ سرماست ؛
دلِ من هم سردشه انگار!
میشینی روی صندلی کنارم ؛
خیره میشی به عکسِ تهران توی قابِ روبرومون ؛
میگی دیگه هیچیش مثل قبل نیست ؛
میگم آخه رفتی که بیایی ؛
چشم به راهت موند, عوض شد؛
چیزی نمیگی , اما ؛
چشمهات لو میدن حرفِ دلت رو ؛
توی گوشِت میگم آروم ؛
" دیگه این پاییز , با هم پای گندم ها میشینیم "
دوباره اون بالای تهران؛
همونجا که تمامِ شهر پیداست ؛
زیر نم نمِ بهاری ؛
اما این بار دیگه ژاکتت رو در میاری ;) ؛
چشمهات هنوزم گرم و تابستونی ؛
روی موهات اما رد پای زمستون ؛
دستهات می لرزن اینبار ؛
میگی واسه خاطرِ سرماست ؛
دلِ من هم سردشه انگار!
میشینی روی صندلی کنارم ؛
خیره میشی به عکسِ تهران توی قابِ روبرومون ؛
میگی دیگه هیچیش مثل قبل نیست ؛
میگم آخه رفتی که بیایی ؛
چشم به راهت موند, عوض شد؛
چیزی نمیگی , اما ؛
چشمهات لو میدن حرفِ دلت رو ؛
توی گوشِت میگم آروم ؛
" دیگه این پاییز , با هم پای گندم ها میشینیم "
No comments:
Post a Comment