نگاه کن چه عاشقانه رقصاندند ما را به موسیقیِ رنگ ها ؛
و چه ظالمانه به بازی گرفتن زندگی و مرگ را ؛
و چه عاشقانه ما نفهمیدیم....
.
.
فصل ها را میگویم ؛
تو که میدانی ...
بهار در نیمه , تمامِ سبزی اش را به جانمان ریخت ؛
تابستان با گرمایش داغمان کرد ؛
و امان از زمستان که با دل سردی به همه چیز یخ زد!
و دوباره , تابستان , یخمای وجودمان را آب کرد ؛
و ندیدیم که زمستان بخیل است , چشمِ دیدنِ خوشبختی را ندارد ؛
.
.
کاش "اردیبهشتی " شوند فصل ها هم!
15 اردی بهشت 92
No comments:
Post a Comment