من مُرده ام ولی خونسردیِ خود را حفظ میکنم؛
من مُرده ام ولی هنوز هم تو را حس میکنم ؛
بوی تو را ...
همین نزدیکی ها...
کنار پارچه ای سفید خوابیده بر زمین ...
کنار پارچه های سیاه آویخته بر دیوار ...
کنار چراغ های رنگارنگ،
کنار عکس بزرگ یک آ دم...
بوی تو را حس میکنم ؛
.
.
اینجا کسی مُرده است ؛
اینجا کسی دلتنگ است؛
اینجا چشمها خیس و دلها بی تاب است؛
اینجادخترکی گریان است؛
اینجا بوی تو را حس میکنم؛
بوی مهربانی های ناب؛
بوی تن های بی قرار؛
بوی موهای آشفته؛
بوی عطرهای آمیخته؛
بوی سیگارهای نصفه نیمه؛
بوی تو !
.
.
اینجا کسی مُرده است؛
خاکی سرد شده است؛
گلدانی خالی مانده است؛
و روحی کنار سنگی تنها نشسته است؛
.
.
اینجا هیچکس نیست ؛
و من مُرده ام ولی هنوز هم بوی تو را حس میکنم!
همین نزدیکی ها...
کنار پارچه ای سفید خوابیده بر زمین ...
کنار پارچه های سیاه آویخته بر دیوار ...
کنار چراغ های رنگارنگ،
کنار عکس بزرگ یک آ دم...
بوی تو را حس میکنم ؛
.
.
اینجا کسی مُرده است ؛
اینجا کسی دلتنگ است؛
اینجا چشمها خیس و دلها بی تاب است؛
اینجادخترکی گریان است؛
اینجا بوی تو را حس میکنم؛
بوی مهربانی های ناب؛
بوی تن های بی قرار؛
بوی موهای آشفته؛
بوی عطرهای آمیخته؛
بوی سیگارهای نصفه نیمه؛
بوی تو !
.
.
اینجا کسی مُرده است؛
خاکی سرد شده است؛
گلدانی خالی مانده است؛
و روحی کنار سنگی تنها نشسته است؛
.
.
اینجا هیچکس نیست ؛
و من مُرده ام ولی هنوز هم بوی تو را حس میکنم!
No comments:
Post a Comment