میگویی " آنجا شهرِ عاشقیست"
"شهرِ دوتایی ها "
"شهرِ بام های بلند و پیاده روی های بلندتر "
میگویی آنجا مردمانش , "دوستت دارم " را فریاد میزنند ؛
میگویی جایم را به کسی نمیدهی ؛
میگویی هنوز هم جشن میگیری ....
و چه شاعرانه دروغ میگویی !
تو شهردار خوبی نیستی ؛
شَهرت را شاید ,ولی مردمانت را نمیشناسی ؛
گوشِ آنها را بلندی " دوستت دارم " ها کر نکرده بود ؛
گویا آنجا بلندگو ها هم خرابند!!
راستی آدرسِ آن کوچه ها را نگفته بودی؟؟
.
.
اشتباه میکنی!
آنجا گاهی دست ها هم سرد میشوند ؛
آنجا هم بالاخره پاها خسته میشوند ؛
نه , تو نمیدانی که آنجا کسی عاشق نیست ؛
آنجا همه ادای عاشق ها را در می آورند ؛
آنجا هم کوچه های دو دو تا ,چهار تا دارد ؛
آنجا هم بت پرست دارد ؛
و آنجا هم بالاخره مردمانش عادت میکنند ؛
نه! تو شهردار ِ خوبی نیستی....
ولی ایراد از تو نیست , راست میگویی در شهر پستچی نداشته ای!!
راستی ! تا یادم نرفته !
نامه را خواندی!
ولی نفهمیدی که :
روزها , ماهها , سالها هم که بگذرد ؛
گرمای دستانت را نمیابم
نمیابم
نمیابم ؛
دوباره بخوان !
مخاطبِ خاص...
جمعه 6 اردی بهشت 92
No comments:
Post a Comment