Monday, September 17, 2012

برگرفته از "تو"

چونکه دوباره داری دور میشی
از من, از قصه هامون ,از خنده هامون...
چونکه دوباره درگیرِ روزمرگی شدی..
چونکه "دوست دارم " گفتنو , یه جایی تو کوله پشتیت , زیر دوربینت , جا گذاشتی , گم کردی
چونکه یادت رفته برایِ چه چیزایی اینهمه دوییدیم تا اینجا , الان , دوباره بهم رسیدیم
چون یادت رفته من چشممو رو چیا بستم ...
تو هم...
چون داری غرق میشی ...
چون داریم از یادت میریم...
من و خاطراتم و ...
 من وگندم و سهراب , که قرار بود پاشون بشینیم و بزرگ شدنشونو پیر بشیم....
من و خنده هام , که میخندیدم به هر چی میگفتی و میگفتی که بخندم...
من و بوسه هامون , که چشم میبستم تا فقط من و تو باشیم تو دنیا...
من و من و من....

No comments:

Post a Comment