"اما تو که خونه باشی به پیشِ تو رنگ میبازه....."
صداشو تا ته بلند میکنم و باهاش همخونی میکنم...صدامو میندازم ته ِ گلوم...کلفت هست , کلفت ترش میکنم و می خونم
"روزها با تو زندگیمو پر از قشنگی میبینم..."
کی فهمیدم عاشقشم؟؟ یعنی کجای اون روزای رنگ و وارنگ و بعضا سیاه بود که دیدم زندگمو باهاش پر از قشنگی میبینم؟
که دیدم اگه تلخیم داره میخوام باهم شیرینش کنیم؟
که دیدم تک دونه های سفیدِ رو شقیقه هاش دیوونم میکنه؟
لبخندش واسم همه چیزای ِ خوبه؟
که میخوام صبح باشه و چشمایِ اونو و دستای گرمش؟
نگاهش واسم یه دنیا حرفه؟
.
.
نمیدونم اون روزی بود که زیرِ بارون راه میرفتیم و دستمو گرفته بودی تو دستت تا گرم شم؟
شایدم اون روزی بود که بردی منو اتوبوس سواری و من میترسیدم بیوفتم ولی روم نمیشد تورو بگیرم, بعد تو دستمو گرفتی گذاشتی رو کمرت و گفتی منو سفت بگیر....و من هی خواستم تو رو سفت تر و سفت تر بگیرم؟
نه , فک کنم, اون روزی بود که همه داشتیم میگفتیم , می خندیدیم ...من سرمو بلند کردم دیدم داری نگام میکنی و میخندی ...و من عاشقِ نگات شدم؟؟
نکنه اون وقتی بود که فهمیدم حُکمت اومده ولی تو برایِ اینکه من ناراحت نشم ریختی تو خودت و به همه سپردی چیزی نگن؟؟
نه نه وایسا داره یادم میاد...احتمالا اون وقتی بود که عفو شدی ولی من پیشت نبودم...برات مسیج گذاشتم "هوراااا شیرینی بده" .... جواب دادی تو نباشی این آزادی برام شیرینی نداره ولی تمامِ شیرینیِ این خبر برای تو, بهترینم ...
فهمیدم...
اون لحظه بود که عکستو با یکی , با همون استایلِ عکسِ خودمون , تو پروفایلت دیدم و یهو پیجت سیاه شد...به خودم که اومدم دیدم کیبورد خیسِ اشکِ...کی گریه میکنه؟ یکی نزدیکِ گوشم , خیلی نزدیک ...
.هی داره اسمتو صدا میکنه ..
اَه چقد داد میزنه...چقد بلند گریه میکنه...
یعنی اونم عاشقته؟
نکنه بیشتر از من عاشقت باشه؟
یعنی اونم منتظرِ تو برگردی؟
.
.
.
چرا صدای ِ گریش قطع نمیشه...چقدر داد میزنه..
من چرا گلوم گرفته...چرا چشمام باز نمیشه...چقد میسوزه..
من که گریه نکردم ..من که داد نکشیدم..پس چرا....؟
آره مطمئنم..همون روز بود
صداشو تا ته بلند میکنم و باهاش همخونی میکنم...صدامو میندازم ته ِ گلوم...کلفت هست , کلفت ترش میکنم و می خونم
"روزها با تو زندگیمو پر از قشنگی میبینم..."
کی فهمیدم عاشقشم؟؟ یعنی کجای اون روزای رنگ و وارنگ و بعضا سیاه بود که دیدم زندگمو باهاش پر از قشنگی میبینم؟
که دیدم اگه تلخیم داره میخوام باهم شیرینش کنیم؟
که دیدم تک دونه های سفیدِ رو شقیقه هاش دیوونم میکنه؟
لبخندش واسم همه چیزای ِ خوبه؟
که میخوام صبح باشه و چشمایِ اونو و دستای گرمش؟
نگاهش واسم یه دنیا حرفه؟
.
.
نمیدونم اون روزی بود که زیرِ بارون راه میرفتیم و دستمو گرفته بودی تو دستت تا گرم شم؟
شایدم اون روزی بود که بردی منو اتوبوس سواری و من میترسیدم بیوفتم ولی روم نمیشد تورو بگیرم, بعد تو دستمو گرفتی گذاشتی رو کمرت و گفتی منو سفت بگیر....و من هی خواستم تو رو سفت تر و سفت تر بگیرم؟
نه , فک کنم, اون روزی بود که همه داشتیم میگفتیم , می خندیدیم ...من سرمو بلند کردم دیدم داری نگام میکنی و میخندی ...و من عاشقِ نگات شدم؟؟
نکنه اون وقتی بود که فهمیدم حُکمت اومده ولی تو برایِ اینکه من ناراحت نشم ریختی تو خودت و به همه سپردی چیزی نگن؟؟
نه نه وایسا داره یادم میاد...احتمالا اون وقتی بود که عفو شدی ولی من پیشت نبودم...برات مسیج گذاشتم "هوراااا شیرینی بده" .... جواب دادی تو نباشی این آزادی برام شیرینی نداره ولی تمامِ شیرینیِ این خبر برای تو, بهترینم ...
فهمیدم...
اون لحظه بود که عکستو با یکی , با همون استایلِ عکسِ خودمون , تو پروفایلت دیدم و یهو پیجت سیاه شد...به خودم که اومدم دیدم کیبورد خیسِ اشکِ...کی گریه میکنه؟ یکی نزدیکِ گوشم , خیلی نزدیک ...
.هی داره اسمتو صدا میکنه ..
اَه چقد داد میزنه...چقد بلند گریه میکنه...
یعنی اونم عاشقته؟
نکنه بیشتر از من عاشقت باشه؟
یعنی اونم منتظرِ تو برگردی؟
.
.
.
چرا صدای ِ گریش قطع نمیشه...چقدر داد میزنه..
من چرا گلوم گرفته...چرا چشمام باز نمیشه...چقد میسوزه..
من که گریه نکردم ..من که داد نکشیدم..پس چرا....؟
آره مطمئنم..همون روز بود
No comments:
Post a Comment