آقا ما یه دوست پسر داشتیم که اولین دوست پسرمون بود .... و ما خیلی عاشقِ هم بودیم و عشق در نگاه ِ اول و چه بسا قبل از نگاه ِ اول بودیم!
مدت زمانِ بس طولانی هم با هم بودیم و داستان های زیادی داشتیم که بعدا اگه عمری بود مینویسم...خلاصه دیگه کار داشت به جاهای باریک میرسید که حالا متاسفانه یا خوشبختانه نشد که بشه و ما با هم وصلت کنیم !!!
حالا غرض از مزاحمت و اینکه من سرِ شمارو دارم درد میارم اصن چیزِ دیگه اییه..
میخواستم بگم در راستایِ تکلیفِ کلاسی که میرم و باید زندگی نامه بنویسم...گریزی زده بودم به عکسها امروز و جاتون خالی آقا عجیب چسبید این سیری در گذشته.... اِنی وِی...
داشتم میگفتم...عکسی پیدا کردم مالِ تولدِ 21 سالگیمون ( همسال و هم ماه بودیم) که بنده ایشون رو خونه ی خودشون مورد ِ سورپرایز قرار دادم و اما اینا باز هم هیچ کدوم اون نکته ای نیست که میخوام بگم.
نکته اینه که رو کیک ِ تولدش یه چیزی نوشته بودم که دلم خواست بذارم اینجا باشد که یادش گرامی باشد :.
.
.
"انتهای این راهِ پاییزی ,
این برگ ریزونِ آذر ماه ,
میونِ نمایشِ رنگ ها ,
آخرِ بهترین فصلِ قشنگِ خدا ,
بهترین زادشم اومد به دنیا "
.
.
اسمش "بهزاد" بود !!
مدت زمانِ بس طولانی هم با هم بودیم و داستان های زیادی داشتیم که بعدا اگه عمری بود مینویسم...خلاصه دیگه کار داشت به جاهای باریک میرسید که حالا متاسفانه یا خوشبختانه نشد که بشه و ما با هم وصلت کنیم !!!
حالا غرض از مزاحمت و اینکه من سرِ شمارو دارم درد میارم اصن چیزِ دیگه اییه..
میخواستم بگم در راستایِ تکلیفِ کلاسی که میرم و باید زندگی نامه بنویسم...گریزی زده بودم به عکسها امروز و جاتون خالی آقا عجیب چسبید این سیری در گذشته.... اِنی وِی...
داشتم میگفتم...عکسی پیدا کردم مالِ تولدِ 21 سالگیمون ( همسال و هم ماه بودیم) که بنده ایشون رو خونه ی خودشون مورد ِ سورپرایز قرار دادم و اما اینا باز هم هیچ کدوم اون نکته ای نیست که میخوام بگم.
نکته اینه که رو کیک ِ تولدش یه چیزی نوشته بودم که دلم خواست بذارم اینجا باشد که یادش گرامی باشد :.
.
.
"انتهای این راهِ پاییزی ,
این برگ ریزونِ آذر ماه ,
میونِ نمایشِ رنگ ها ,
آخرِ بهترین فصلِ قشنگِ خدا ,
بهترین زادشم اومد به دنیا "
.
.
اسمش "بهزاد" بود !!
No comments:
Post a Comment