آرزوهایم را به کدام نشانیِ اشتباه فرستاده ام که هیچ کدام نه به مقصد میرسند , نه حتی به خودم باز میگردند!
آرزوهایم را در جیبِ سوراخ کدام لباس , جا گذاشته ام که هر چه میگردم , نمییابم!
آرزو هایم را رویِ کدام کاغذِ بی خط نوشته ام , که هر چه میخوانم , نمیبینم!
آرزوهایم را به نخِ کدام بادکنکِ سوراخ بسته ام , که هرچه باد می آید , نمیپَرَد !
آرزوهایم را به دستِ بی وفایِ کدام دلبر سپرده ام , که هر چه صدا میکنم , نمی آید!
به گمانم , آرزوهایم را زود از دست دادم!
آری هنوز زود بود...
کاش صدایم را بشنوند ,
کاش مثلِ گربه های توی حیاط , بویم را حس کنند و بیایند,
کاش روزی , جایی ببینمشان ؛
آرزوهایم را میگویم..
شما هم اگر جایی , خیابانی , آرزوهایی را دیدید که بی هدف و سرگردان پرسه میزنند , دستشان را بگیرید و به نشانیِ من بیاوریدشان ...
چه میدانید ,
شاید آنها , همان آرزوهای گمشده ی من باشند!
آبان 92
No comments:
Post a Comment